امر به معروف در حج

من علاقه زيادي به محسن داشتم و دوست داشتم حداقل کار کوچکي براي او انجام دهم چون ميدانستم او اصلاً به دنيا اهميت نميدهد سال 1363 براي تشرف به سفر روحاني حج اسم محسن را هم نوشتم و ما با هم به زيارت خانه خدا رفتيم در آنجا ميديدم که اخلاق و روحيات او در ميان ديگر مسلمانان از کشورهاي ديگر نيز تغييري نميکند و همواره سعي در اصلاح و ارشاد آنان دارد يکبار ديدم که او با فرد سياه پوست و درشت هيکلي مشغول به صحبت است و به او اعلاميه امام (ره) را ميدهد. نميدانستم چگونه اعلاميه را درون ساک جاسازي کرده بود در حاليکه من خودم ساکها را بسته بودم به ايشان گفتم:«محسن جان قدري احتياط کن اينجا کشور بيگانه است، و با هرکس نميتوانيم صحبت کنيم و بايد احتياط کنيم ممکن است با شما برخورد کنند. محسن با لبخند پاسخ داد:«امر به معروف و نهي از منکر غريبه و آشنا نميشناسد من به اينان گفتم که با ما همدست شوند مسلمانان جهان بايد بتوانند با وحدت قدس عزيز را آزاد کنند.
منبع:پروندههاي اماني از لشگر27
