خنده رو

محسن هميشه فردي خندان و خوشرو بود و در هيچ شرايطي گل لبخند از لبانش چيده نميشد، حتي در سختترين شرايط جبهه زمانيکه يکي از بچهها زخمي شد و روي زمين افتاد محسن بالاي سر او رفته بود و ميخنديد وقتي بچهها از او پرسيدند چرا در اين شرايط ميخندد؟ پاسخ داد نميدانم چرا ميخندم؟اين خنده از شادي است يا ناراحتي؟! محسن خودش تعريف ميکرد که در زمان خدمت سربازي يک روز در مراسم صبحگاه مشترک که اتفاقاً در جلوي صف هم ايستاده بودم ناگهان خنده ام گرفت و نتوانستم خود را کنترل کنم.فرمانده پادگان که مشغول سخنراني بود از اين حرکت من تعجب کرد دستور داد مرا از صف بيرون بکشند و 24 ساعت بازداشت نگه دارند بعد هم به من تذکر دادند که اين عمل را انجام ندهم اما من گفتم خنده در ذات من است به هر حال خندهاي گاه و بيگاه محسن به همه بچهها روحيه مي داد.
منبع:پروندههاي اماني از لشگر27
راوي:همرزم شهيد
